تاریخ انتشار : 1405/06/26
یکی از موضوعات مهم در بررسی فنی کولرهای گازی، تشخیص ظرفیت واقعی دستگاه است. گاهی روی پلاک یا مشخصات محصول عددی مانند 12000، 18000، 24000 یا 36000 BTU درج شده است، اما برای بررسی مهندسی یک دستگاه میتوان مشخصات مختلفی از جمله کمپرسور، کندانسور، اواپراتور، قطر لولههای مسی، تعداد ردیفها، تعداد پاسها و Uهای کویل را نیز بررسی کرد.
در تعمیرگاهها و بررسیهای فنی، یکی از مواردی که مورد توجه قرار میگیرد، شکل و تعداد خمهای U مانند در انتهای لولههای کندانسور است. این Uها بخشی از مسیر عبور مبرد در کویل کندانسور را تشکیل میدهند و با بررسی تعداد لولهها و مسیرهای عبور مبرد میتوان درباره ابعاد و ساختار مبدل حرارتی اطلاعات بیشتری به دست آورد.
اما آیا فقط با شمردن Uهای کندانسور میتوان گفت یک کولر مثلاً واقعاً 24000 یا 30000 BTU است؟
خیر.
Uهای کندانسور یک نشانه فنی مهم هستند، اما بهتنهایی معیار قطعی ظرفیت سرمایشی نیستند.
در این مقاله بررسی میکنیم که چگونه میتوان با استفاده از مشخصات کندانسور و Uهای آن، ظرفیت یک کولر گازی را بهتر ارزیابی کرد و چرا برای تعیین ظرفیت واقعی باید چند پارامتر را همزمان در نظر گرفت.
ظرفیت سرمایشی کولر گازی معمولاً با واحد BTU/h بیان میشود.
برای مثال:
12000 BTU/h
18000 BTU/h
24000 BTU/h
30000 BTU/h
36000 BTU/h
48000 BTU/h
60000 BTU/h
این اعداد نشاندهنده ظرفیت سرمایشی دستگاه در شرایط آزمون مشخص هستند.
بنابراین وقتی روی کولر گازی عبارت 24000 BTU درج شده است، منظور ظرفیت سرمایشی اسمی دستگاه در شرایط تعریفشده است؛ نه اینکه دستگاه در تمام شرایط آبوهوایی و در هر دمایی دقیقاً همین ظرفیت را تولید کند.
استانداردهای عملکردی مانند AHRI 210/240 برای تعیین ظرفیت، شرایط آزمایش مشخصی را تعریف میکنند و ظرفیت سرمایشی را با روشهای اندازهگیری مهندسی تعیین میکنند. در این استاندارد، روش آنتالپی هوای سمت داخل یکی از روشهای اصلی اندازهگیری ظرفیت است و برای سیستمهای اسپلیت روشهای مستقل دیگری نیز برای کنترل نتیجه استفاده میشود.
اگر در قسمت انتهایی کویل کندانسور یک کولر گازی را نگاه کنید، معمولاً لولههای مسی پس از عبور از یک مسیر رفت، در انتها به شکل خم U مانند به مسیر بعدی متصل میشوند.
این خمها در واقع بخشی از مسیر لولهکشی کویل هستند.
به صورت ساده:
ورودی مبرد → لولههای کویل → خم U → مسیر بعدی → خم U → مسیر بعدی → خروجی کندانسور
هرچه طراحی کویل پیچیدهتر باشد، تعداد مسیرها و نحوه عبور مبرد نیز تغییر میکند.
بنابراین با بررسی Uها میتوان اطلاعاتی درباره:
تعداد مسیرهای لوله
تعداد پاسها
طول تقریبی مسیر مبرد
تعداد ردیفهای کویل
تراکم لولهها
ساختار مبدل حرارتی
به دست آورد.
اما باید توجه کرد که تعداد U مساوی ظرفیت BTU نیست.
به صورت مستقیم، خیر.
برای مثال نمیتوان گفت:
20 عدد U = 24000 BTU
یا:
30 عدد U = 30000 BTU
چنین رابطه ثابتی وجود ندارد.
دو کندانسور ممکن است تعداد U تقریباً مشابهی داشته باشند اما به دلیل تفاوت در:
قطر لوله
طول لوله
تعداد ردیف
فاصله بین فینها
ضخامت و جنس لوله
جنس فین
سرعت فن
سطح تبادل حرارت
نوع مبرد
فشار کاری
دمای محیط
کمپرسور
ظرفیت متفاوتی داشته باشند.
بنابراین Uها باید به عنوان یکی از پارامترهای بررسی کندانسور مورد استفاده قرار بگیرند، نه تنها پارامتر.
برای درک بهتر موضوع باید بدانیم که کندانسور وظیفه دفع گرمای جذبشده از محیط بهعلاوه گرمای ایجادشده در فرآیند تراکم را بر عهده دارد.
مبرد داغ و پرفشار از کمپرسور وارد کندانسور میشود.
در کندانسور:
مبرد گرمای خود را به محیط بیرون منتقل میکند.
بخار مبرد به مایع تبدیل میشود.
مبرد مایع با فشار بالا به سمت شیر انبساط یا لوله مویین حرکت میکند.
پس از افت فشار، وارد اواپراتور میشود.
در اواپراتور گرمای محیط داخلی را جذب میکند.
دوباره به کمپرسور برمیگردد.
بنابراین کندانسور باید بتواند مقدار مشخصی از گرما را دفع کند.
هرچه ظرفیت سرمایشی سیستم بالاتر باشد، در شرایط مشابه معمولاً نیاز به توان دفع حرارت بیشتری در کندانسور وجود دارد.
به همین دلیل سطح تبادل حرارتی کندانسور، جریان هوای عبوری، طراحی مدار لولهکشی و سرعت فن اهمیت پیدا میکنند.
اگر هدف، بررسی مهندسی یک کولر گازی باشد، بهتر است اطلاعات زیر از کندانسور ثبت شود:
برای مثال:
یک ردیفه
دو ردیفه
سه ردیفه
چند ردیفه
افزایش تعداد ردیفها میتواند سطح تبادل حرارت را افزایش دهد، اما به تنهایی ظرفیت را مشخص نمیکند.
تعداد لولههای افقی یا عمودی نیز باید بررسی شود.
تعداد خمهای U شکل میتواند به تشخیص تعداد مسیرهای لوله کمک کند.
قطر لوله یکی از پارامترهای مهم طراحی مدار مبرد است.
دو کویل ممکن است تعداد U مشابه داشته باشند اما طول مسیر داخلی آنها متفاوت باشد.
فینها سطح تماس کویل با هوا را افزایش میدهند.
تعداد و فاصله فینها میتواند روی انتقال حرارت و افت فشار هوا تأثیر داشته باشد.
در برخی کولرها از پوششهای مقاوم در برابر خوردگی مانند پوششهای ضدخوردگی استفاده میشود.
مقدار هوایی که فن از روی کندانسور عبور میدهد، تأثیر زیادی بر دفع حرارت دارد.
برای یک برآورد اولیه میتوان سطح جانبی تقریبی لوله را محاسبه کرد:
A = π × D × L
که در آن:
A = سطح تقریبی لوله
D = قطر خارجی لوله
L = طول مؤثر لوله
اگر تعداد لولهها مشخص باشد، میتوان طول کل تقریبی را نیز محاسبه کرد:
Ltotal = تعداد لولهها × طول هر لوله
و سپس:
Atotal ≈ π × D × Ltotal
اما این عدد فقط سطح لوله را نشان میدهد و هنوز ظرفیت سرمایشی کولر گازی را مشخص نمیکند.
زیرا بخش مهمی از تبادل حرارت از طریق فینها انجام میشود و شرایط جریان هوا و مبرد نیز بسیار مهم هستند.
اگر شکل Uهای کویل مشخص باشد، میتوان طول تقریبی هر مسیر را نیز تخمین زد.
فرض کنید فاصله بین دو لوله عمودی H باشد و شعاع خم U نیز r باشد.
طول تقریبی خم U را میتوان به شکل زیر در نظر گرفت:
LU ≈ π × r
و طول تقریبی مسیر مستقیم نیز به تعداد بخشهای مستقیم بستگی دارد.
بنابراین:
Ltotal ≈ مجموع طول قسمتهای مستقیم + مجموع طول خمهای U
با به دست آوردن طول تقریبی کل لوله میتوان سطح تبادل حرارت لوله را تخمین زد.
اما باز هم این محاسبه به معنی به دست آوردن BTU واقعی دستگاه نیست.
ظرفیت واقعی کولر گازی نتیجه عملکرد کل سیکل تبرید است.
یعنی فقط به کندانسور وابسته نیست.
برای مثال، کمپرسور مشخص میکند چه مقدار مبرد و با چه شرایطی در مدار گردش کند.
اواپراتور نیز باید بتواند گرمای محیط داخلی را جذب کند.
شیر انبساط یا لوله مویین افت فشار مناسب را ایجاد میکند.
کندانسور نیز باید گرمای جذبشده و گرمای تراکم را دفع کند.
بنابراین میتوان گفت:
ظرفیت واقعی = نتیجه عملکرد مجموعه کمپرسور + اواپراتور + کندانسور + وسیله انبساط + مبرد + جریان هوا + شرایط محیط
به همین دلیل تعداد Uها به تنهایی نمیتواند ظرفیت را تعیین کند.
اگر هدف تعیین واقعی ظرفیت سرمایشی یک دستگاه باشد، روش دقیقتر اندازهگیری در سمت هوای داخلی است.
در حالت ساده، ظرفیت سرمایشی کل از رابطه زیر به دست میآید:
Q = ṁ × Δh
که در آن:
Q = ظرفیت سرمایشی
ṁ = دبی جرمی هوای عبوری
Δh = اختلاف آنتالپی هوای ورودی و خروجی اواپراتور
در آزمایشهای استاندارد، اندازهگیری ظرفیت بر اساس شرایط مشخص انجام میشود. استاندارد AHRI 210/240 نیز برای اندازهگیری ظرفیت از روش آنتالپی هوای داخل به عنوان روش اصلی استفاده میکند.
این روش بسیار دقیقتر از شمارش Uهای کندانسور است.
در بررسیهای میدانی میتوان از دبی هوای عبوری و اختلاف شرایط هوای ورودی و خروجی نیز برای یک تخمین استفاده کرد.
در یک تقریب ساده برای بار محسوس:
Qsensible ≈ 1.2 × V̇ × ΔT
که در آن:
Qsensible = ظرفیت محسوس به وات
V̇ = دبی حجمی هوا بر حسب مترمکعب بر ثانیه
ΔT = اختلاف دمای هوای ورودی و خروجی بر حسب درجه سانتیگراد
برای تبدیل وات به BTU/h:
1 W ≈ 3.412 BTU/h
اما این روش فقط ظرفیت محسوس را بهخوبی نشان میدهد و برای محاسبه ظرفیت کل باید اثر رطوبت و گرمای نهان نیز در نظر گرفته شود.
بنابراین اگر بخواهیم ظرفیت کل را دقیقتر محاسبه کنیم، باید اختلاف آنتالپی هوا را در نظر بگیریم.
فرض کنیم یک کولر گازی دارای مشخصات زیر باشد:
3 ردیف کویل
لوله مسی با قطر مشخص
20 عدد U
طول مشخص لوله
فن کندانسور با دور مشخص
کمپرسور با ظرفیت مشخص
مبرد R410A
در نگاه اول ممکن است تصور کنیم تعداد Uها میتواند ظرفیت را تعیین کند.
اما اگر همین کندانسور را با کمپرسور متفاوت، سرعت فن متفاوت یا مقدار شارژ مبرد متفاوت استفاده کنیم، عملکرد سیستم نیز تغییر خواهد کرد.
بنابراین:
20 U ≠ یک ظرفیت ثابت
بلکه باید مجموعه مشخصات سیستم بررسی شود.
کمپرسور یکی از مهمترین اجزای تعیینکننده ظرفیت سیستم است.
کمپرسور باید بتواند در شرایط طراحی، مبرد را با دبی و نسبت تراکم مناسب به گردش درآورد.
اما حتی از روی کمپرسور نیز نمیتوان بدون اطلاعات کافی ظرفیت نهایی کولر را با قطعیت مشخص کرد.
ظرفیت کمپرسور، نوع مبرد، دمای تبخیر، دمای تقطیر، سرعت کمپرسور و شرایط کاری همگی باید در نظر گرفته شوند.
در کولرهای اینورتر این موضوع اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا ظرفیت دستگاه میتواند با تغییر سرعت کمپرسور تغییر کند.
دمای محیط بیرون تأثیر قابلتوجهی بر عملکرد کولر گازی دارد.
هرچه دمای هوای بیرون افزایش پیدا کند، دفع حرارت از کندانسور دشوارتر میشود.
در نتیجه فشار و دمای کندانسینگ میتواند افزایش پیدا کند و شرایط کاری کمپرسور تغییر کند.
استانداردهای عملکردی نیز به همین دلیل ظرفیت دستگاه را در شرایط آزمایش مشخص ارزیابی میکنند و تغییر شرایط محیطی میتواند مقدار ظرفیت اندازهگیریشده را تغییر دهد.
بنابراین اگر یک کولر 24000 BTU در شرایط استاندارد رتبهبندی شده باشد، نباید انتظار داشت در دمای بسیار بالای محیط دقیقاً همان ظرفیت را ارائه دهد.
در طراحی مناسب، افزایش سطح تبادل حرارتی کندانسور میتواند به دفع حرارت بیشتر کمک کند؛ اما پاسخ همیشه «بله» نیست.
اگر فقط تعداد Uها افزایش پیدا کند ولی:
جریان هوا کافی نباشد،
فن مناسب نباشد،
مدار مبرد صحیح طراحی نشده باشد،
کمپرسور ظرفیت کافی نداشته باشد،
فاصله فینها نامناسب باشد،
یا افت فشار مدار زیاد شود،
افزایش تعداد لولهها الزاماً باعث افزایش متناسب ظرفیت سیستم نمیشود.
بنابراین U بیشتر = ظرفیت بیشتر یک قانون قطعی نیست.
این موضوع برای خریداران بسیار مهم است.
وقتی روی کولر نوشته شده است:
24000 BTU
این عدد ظرفیت اسمی دستگاه تحت شرایط مشخص است.
ظرفیت واقعی دستگاه در یک شرایط خاص میتواند متفاوت باشد.
برای مثال شرایط زیر میتوانند عملکرد را تغییر دهند:
دمای بیرون
دمای داخل
رطوبت
سرعت فن
سرعت کمپرسور
میزان شارژ مبرد
تمیزی فیلتر
تمیزی کندانسور
وضعیت اواپراتور
طول و شرایط لولهکشی
افت فشار مدار
ولتاژ برق
به همین دلیل در ارزیابی حرفهای باید مشخص کنیم منظورمان از «ظرفیت واقعی» چیست: ظرفیت نامی کارخانه، ظرفیت اندازهگیریشده در شرایط استاندارد یا ظرفیت لحظهای در شرایط واقعی محل نصب.
اگر بخواهیم یک دستگاه را بررسی کنیم، بهتر است اطلاعات زیر ثبت شود:
برند کمپرسور
مدل کمپرسور
نوع کمپرسور
فرکانس کاری
توان ورودی
نوع مبرد
تعداد ردیف
تعداد لولهها
تعداد Uها
قطر لوله
طول لوله
فاصله فینها
ابعاد کلی کویل
جنس لوله و فین
نوع پوشش سطحی
قطر پروانه
دور فن
توان موتور
حجم هوای عبوری
تعداد ردیف
ابعاد کویل
قطر لوله
تعداد پاسها
فاصله فینها
دمای هوای ورودی
دمای هوای خروجی
رطوبت نسبی
دبی هوا
فشار مکش
فشار دهش
دمای لوله مکش
دمای لوله دهش
دمای مایع
توان مصرفی کمپرسور
با مجموعه این اطلاعات میتوان ارزیابی بسیار دقیقتری انجام داد.
خیر.
یکی از اشتباهات رایج در تعمیر کولر گازی این است که ظرفیت دستگاه را صرفاً از روی فشار گاز تعیین کنیم.
فشار مبرد به عوامل متعددی وابسته است و بدون دانستن:
نوع مبرد
دمای محیط
دمای تبخیر
دمای تقطیر
سوپرهیت
سابکولینگ
شرایط بار
جریان هوا
نمیتوان از یک عدد فشار به تنهایی ظرفیت کولر را نتیجه گرفت.
بنابراین فشار گاز به تنهایی ابزار تعیین BTU واقعی نیست.
آمپر نیز به تنهایی معیار ظرفیت نیست.
جریان مصرفی کمپرسور به عواملی مانند:
ولتاژ
فشار مکش
فشار دهش
دمای محیط
بار کمپرسور
نوع کمپرسور
فرکانس کاری
وضعیت مبرد
وابسته است.
اما مقایسه آمپر، توان الکتریکی و ظرفیت سرمایشی در کنار سایر پارامترها میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت عملکرد دستگاه ارائه کند.
اگر هدف فقط یک برآورد اولیه باشد، بررسی موارد زیر میتواند مفید باشد:
ابعاد کندانسور + تعداد ردیف + تعداد لوله + تعداد U + قطر لوله + فاصله فین + نوع فن + کمپرسور + مبرد
اما اگر هدف اندازهگیری واقعی ظرفیت سرمایشی باشد، باید دبی هوا و شرایط هوای ورودی و خروجی اواپراتور اندازهگیری شود و محاسبات ظرفیت بر اساس اختلاف آنتالپی انجام شود.
در استانداردهای حرفهای نیز ظرفیت دستگاه با روشهای آزمایشگاهی و شرایط مشخص تعیین میشود و برای سیستمهای اسپلیت از روشهای مستقل برای کنترل نتیجه استفاده میشود.
اگر در یک دستگاه تعداد Uهای بیشتری نسبت به دستگاه دیگر مشاهده کردید، نمیتوان تنها از همین موضوع نتیجه گرفت که دستگاه اول مثلاً 30000 BTU و دستگاه دوم 24000 BTU است.
ممکن است طراحی دو کندانسور کاملاً متفاوت باشد.
یک سازنده میتواند از:
لوله باریکتر + تعداد پاس بیشتر + فین متراکمتر
استفاده کند و سازنده دیگری از:
لوله با قطر متفاوت + تعداد پاس کمتر + سطح فین متفاوت
استفاده کند.
هر دو طراحی میتوانند برای ظرفیتهای مشابه یا حتی متفاوت استفاده شوند.
به همین دلیل برای مقایسه دو دستگاه باید کل طراحی مبدل حرارتی و سیکل تبرید بررسی شود.
تعداد Uهای سر کندانسور یکی از اطلاعات مفید برای شناخت ساختار کویل کولر گازی است و میتواند به کارشناسان کمک کند تا تعداد مسیرهای لوله، طول تقریبی مدار و ساختار مبدل حرارتی را بررسی کنند.
اما نباید از یک رابطه ساده مانند:
تعداد U = ظرفیت BTU
استفاده کرد.
ظرفیت واقعی کولر گازی حاصل عملکرد مجموعهای از اجزاست و عواملی مانند کمپرسور، مبرد، کندانسور، اواپراتور، سطح تبادل حرارت، دبی هوا، دمای محیط، فشارهای کاری و سرعت کمپرسور روی آن تأثیر دارند.
بنابراین اگر بخواهیم ظرفیت واقعی یک کولر گازی جنرال گلد را بررسی کنیم، بهتر است ابتدا مشخصات کندانسور و Uهای آن را ثبت کنیم و سپس اطلاعات کمپرسور، مبرد و اواپراتور را نیز در کنار دبی هوا، دمای ورودی و خروجی و شرایط کاری دستگاه بررسی کنیم.
به بیان ساده:
Uهای کندانسور برای شناسایی و مقایسه طراحی کویل مفید هستند، اما برای تعیین قطعی BTU واقعی کافی نیستند.
برای یک ارزیابی دقیق، باید عملکرد کل سیکل تبرید اندازهگیری شود.